مهرادمهراد، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 10 روز سن داره

شاهزاده کوچولوی ما

15 ماهگی گل پسرم وراه رفتنش

مامان جون عاشقتم،عاشق راه رفتننت که حدود 20 قدمو سریع میدویی ودستاتو باز میکنی ومنم سریع دنبالت میکنم  تایه وقت خدایی نکرده به جایی نخوری..................ویاد گرفتی به من میگی نانا............ خدارو شکر میکنم ازاین که گل پسری مثل تو دارم.     یه شب با مامان مریم ،بابا قاسم ،خاله راضیه وخودمون شاممونو اوردیم پشت باموشما هم تا دلت بخواد خاک بازی کردی                                 داری خودتو لوس می کنی عشقم تازه هم از خواب پاشدی              ...
5 ارديبهشت 1394

14 ماهگی وشیطنت های جدید

یاد گرفتی کشو های کابینت بریزی بیرون و  قابلمه ها رو به همدیگه میزنی واینقدر اینکار برات جذابه که از صدایی که تولید میکنی نانای میکنی منم کلی میخندم              دیگه روپاهات وای میسی وچند قدم راه میری ...................سوییچ ماشینم گرفتی دستت  ودزدگیرشو میزنی وهی میگی دً دً  (بریم بیرون)                              آخ آخ که همرو میریزی به هم...................عیب نداره ماما جونم تو بازی بکن من جمع میکنم فدای شم عشقم البته ا...
24 فروردين 1394

دومین شمال گل پسرم13 ماهگی

   تیرماه 93 با عمو ،مادربزرگت وعمه هات رفتیم شمال اینجا جنگل سیسنگان خیلی گرم بود وهراز گاهی نسیم خنکی میومد خوش گذشت تو هم کلی ذوق کرده بودی وقتی شوار اسب شدی ولی من ساربون خوبی نبودم نمی تونستم خوب هدایتش کنم بابا حمید غرغر میکرد                                                                     ...
24 فروردين 1394

تولدت مبارک

مامان جونم با 1 ماه تاخیر ببخشید فرشته کوچولو من وبابا تولد 1 سالگیت مبارک 1سال باهم رو سپری کردیم کوچولوی عزیزم خیلی زود وسخت گذشت ولی خیلی شیرین بود تجربه ایی که همیشه به یاد موندنی عزیز دلم بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس                 بابا حمید تو تزیین کردن خیلی کمکم کرد                                               &n...
27 مرداد 1393

12 ماهگی مهراد جونی

اول ازه همه باید ازت بابت نگرفتن تولد عذر خواهی کنم به خاطر امتحان نظام مهندسی که 22 خرداد بود نتونستم تولدت رو بگیرم.ببخشید مامانی           بازم شادی و بوسه ، گلای سرخ و میخک میگن کهنه نمی شه تولدت مبارک تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز از اسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا یه کیک خیلی خوش طعم ،با چند تا شمع روشن یکی به نیت تو یکی از طرف من الهی که هزارسال همین جشنو بگیریم به خاطر و جودت به افتخار بودن تو این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی با یه گر...
27 مرداد 1393

11 ماهگی گل پسرم

الان دیگه مرواریدت معلومه  ومیتونی کباب بخوری عشقم                                                                                                   &nbs...
26 مرداد 1393

10ماهگی مهرادم واولین عید نوروز

تاریخچه سفره هفت سین برای تحويل سال در يکی از اطاق های خانه  سفره می اندازند . پيش از هر چيز آيينه و قرآن در آن می گذارند و بعد هفت سين را می گذارند .  هفت سين عبارت است از :سماق، سير، سنجد، سمنو، سکه، سرکه، سبزی . علاوه بر هفت سین شمع  و آینه  تخم مرغ و ... سر  سفره گذاشته میشود . موقع تحويل سال همه اهل خانه  لباس نو می پوشندبر سر سفره اسپند نيز دود می شود و هر کدام از اين ها فلسفه ای دارد. شمع برای روشنايي خانه و زندگی، قرآن نشان توجهی است که بايد در آغاز سال به خداوند داشته، به علاوه در سال نو، صاحب قرآن يار و مددکار اهل خانه خواهد بود.           &...
25 مرداد 1393

9 ماهگی گل پسرم

کلی قلقلکت دادم وتو هم برام از ته دل می خندیدی خونه تکونی یکی دو هفته پيش از عيد نوروز خانه تکاتی يا رفت و روب انجام می گيرد و مجدداً اثاثيه را جابه جا می کنند و گرد گيری می کنند و دوباره آنها را می چينند. در مراحل بعد تخم مرغ رنگ کردن است که آن ها را آب پز می کنند و رنگ های شاد بر روی آنها می زنند. به من و مامان مریم خیلی کمک کردی ودر حین خونه تکونی چهار دسته پا رفتن یاد گرفتی وکلی شیطونی کردی                                 ...
24 مرداد 1393

سومین دل نوشته

مهرادم با تفکر بخوان تا حالا شده اشیاء بی مصرف رو انبار کنی؟ و فکر کنی یه روزی   کی میدونه چه وقت – شاید به دردت بخوره؟   تا حالا شده که پول هاتون رو جمع کنی و به خاطر اینکه فکر می کنی در آینده شاید بهش محتاج بشی، خرجش نکنی؟   تا حالا شده که لباسهاتو، کفشهاتو و چیزای دیگه رو که حتی یکبار هم از اونا استفاده نکردی، انبار کنی؟   درون خودت چی؟ تا حالا شده که خاطره ی سرزنش ها، خشم ها، ترس ها و چیزای دیگه رو به خاطر بسپاری؟   دیگه نکن! تو داری بر خلاف مسیر کامیابی خودت حرکت می کنی !   باید جا باز کنی ... ، یه فضای خالی، تا اجازه ...
24 مرداد 1393